به نام خدا
سی سال کار پرورشی
سلام
قسمت هفتم:
سال دوم مرکز شروع شد. از سال اول گفتم که دو نفر خیلی از قیافه ام خوششان نمی آمد. در سال دوم ما یکی از آنها از مرکز فارغ شد.با همین شخص چندسال بعد به یک گفتگوی دونفره نشسته و پس از جنجال بسیار آن موقع متوجه شد که املی در کار نیست و اشتباه می کرده است هنوز هم با هم حشر و نشر داریم. اما نفری که همزمان بود .در سال دوم هرچند محل خوابگاهها تغییر کرد و به اتاق های سمت راست راه پله آمدیم اما یحتمل دوباره هم اتاق شدیم .سال گذشته بحث بسیاری در ضدیت می کرد .اما در این سال بیکباره تغییر مسیر داده و از دوستان صمیمی شد . و این جای بسی خوشوقتی بود .البته همه ی دوستان لطف بسیار داشتند ولکن دو نفر دیگر نارضایتی خود را تا آخر ادامه دادند. حالا چه کوفتی داشتند نمی دانم. یک استاد داشتیم در کلاس و یک دانشجو داشتیم در خوابگاه خیلی چاخان می کردند. قصه ی از ما بهتران استاد و دختری که پدرش را بخاطر عشقش کشت دانشجو بی شباهت به هم نبودند. در سرکار گذاشتن ما سعی بلیغ داشتند. در سال دوم انجمن اسلامی مرکز یک برنامه ای ترتیب داد به تقلید از تلویزیون به نام "نامها و نشانه ها" ، گروههای مختلفی حضور داشتند. از بس آدم خوش اخلاقی بودم کسی حاضر نبود با بنده هم گروه شود. بعد که ابراز کردم که تنها یک ورزشکار لازم دارم چون آن موقع اطلاعات ورزشی نداشتم آنگاه عالیکرم پارسیان آماده ی همکاری شد. در گذشته با ورزش مفارقت داشتم و بطور کلی بیگانه بودم. البته از علاقه به تیم باشگاهی و تیم ملی خارجی دوران بچگی جدا نشده بودم اما دور شده بودم . برعکس امروز اطلاعات ورزشی نداشتم. در حال حاضر : لیگ برتر، جزیره، بوندس لیگا، لالیگا و گاهی لیگ های امریکای جنوبی و تمام بازی های ملی جهانی را دنبال می کنم. این برنامه در همه قسمت هایش بودیم اما نتیجه اش فراموش شده است. حجت الحق می تواند بگوید نتیجه اش چه بود. در سال دوم بود که ما را برای کارورزی به مدارس فرستادند. چه کلاسهایی و چه آموزشی داده می شد. ما به کلاس می رفتیم نشسته نگاه می کردیم. آن دبیر محترم چه حرکات جالبی داشت. دانش آموزان را همه جور حیوان صدا می زد . ما هم می آموختیم که بعدا چه بکنیم. این سال هم در دوازده اردیبهشت یک مسابقه سیاسی عقیدتی کتبی برگزار شد. ولی جایزه اش به بنده نرسید چون فرد مصحح خیلی لاشعور بود گفت: یک کتاب برایم بخر تا جایزه به شما داده شود . در واقع بعد نفر دوم را اول اعلام کرد و این بنا به گفته ی خودش می باشد. خیلی در جریان نیستم . در پایان سال تحصیلی دوم که فارغ التحصیلی نام داشت. بقولا یک همایش برگزار کرده بودند و یک دکتر آورده بودند تا سخن بگوید. این دکتر از جمله صحبت هایش یک پرسش بود که از زندگی امام هادی چه می دانید.کسی جواب نداد. شما تا بحال دیده یا شنیدید که آخوندی بالای منبر از امام هادی بگوید تا کسی بداند که او کیست؟ بخصوص آن زمان، امام هادی از امامان مظلوم و غایب در ایران است. یکی از بچه ها در شروع برنامه دقایقی حرف زد که اسمش یادم نمی آید. چند سرپرست شبانه روزی به نام های :علیپور، پورتقی، گلچین و مقدس نیا یا مصدق نیا داشتیم که از همه سختگیر تر آقای علیپور بودند. همه ی دنگ و فنگ های دو ساله با یک مراسم پایان یافت.
احمدرضاحیدری
.
...
.
.: Weblog Themes By Pichak :.


