بنام یزدان پاک
و اما بعد ...
"گویش مردمان دشتی"
وقتی می خواستند بگویند: مستاصل شده است
می گفتند: دَس تو خَکا می کی شِت (می آرِت) یعنی دست روی خاکها می کشد.
وقتی می خواستند بگویند: وقتت تلف نکن
می گفتند: پِلِه دار سامُکُ
وقتی می خواستند بگویند: کاری می کنم که ازشدت ناراحتی قرار و آرام نداشته باشی
می گفتند: گولی تو خِشتِکت می کُنُم یعنی گربه را توی خشتک شلوارت می گذارم.
وقتی می خواستند بگویند: هوا برت داشته
می گفتند: جا در رَفتِی!
وقتی می خواستند بگویند: من دیوونه ام که با تو آمدم!
می گفتند: مُو گِنام شِی تو اَندُم!
وقتی می خواستند بگویند: کمی مسلمان بشو
می گفتند:دونه ی جُوی مسلمون آوُو
وقتی می خواستند بگویند: بیا بگیر امّا چیزی گیرت نمی آد!
می گفتند: دستِت بشو بیو واسُ
یعنی دستت را بشور و بیا بردار
وقتی می خواستند بگویند: یک گلوله می زنم توی قلبش
می گفتند: تِفَنگی بِزنُم پِس دَسِش* *یعنی جای دست روی قلب است اگر گلوله پشت دست بخورد وارد قلبش می شود.
وقتی می خواستند بگویند برود بمیرد یا برود جایی که بر نگردد!
می گفتند: بِشیت بِرِ بُواش یعنی برود پیش پدرش
وقتی می خواستند بگویند: فلانی خیلی مرد است
می گفتند: بُواش مَردِن
وقتی می خواستند بگویند:اصلاً نمی تواند یا هرگز نمی تواند!
می گفتند: بُواش کُچِکِن یعنی پدرش کوچک است
وقتی می خواستند بگویند:شما دو نفر از هم جدا نمی شوید پس بروید با هم باشید.
می گفتند: شما دِ تا سِرِ تو یَک بَسته ویت یعنی شما دو نقر سرهایتان به هم متصل باشد.
وقتی می خواستند بگویند دوستت دارد.
می گفتند:دِلِش شات می کی شِت
وقتی می خواستند بگویند من زن بیچاره ای و بی حمایتی هستم
می گفتند: مُو بیوه سارُم
وقتی می خواستند بگویند: جلوی دهن مردم را نمی توانم بگیرم!
می گفتند:آستین درازی اُم نی تو دهن مردم کُنُم یعنی بهانه ای ندارم جلوی حرف مردم را بگیرم!
وقتی می خواستند بگویند کارهای کسی مثل آدمیزاد نیست!
می گفتند: سَرِش سر آدمیِه یعنی فقط سرش مثل سر آدمهاست!
وقتی می خواستند بگویند فلانی دلخور شده است.
می گفتند:بند تُمپَک بُری اِمِت ری پوزش
وقتی می خواستند بگویند بالاخره هر کار پنهانی آشکار می شود.
می گفتند:هر کی شوبَربُخُورد روز می زِیِت
هر کسی شب باردار شود روز خواهد زایید.
وقتی می خواستند تنبلی را بخاطر تنبلی سرزنش کنند.
می گفتند:نّکبِتی اِش خَرد و خِتی(اِن)
نکبت خورده و خوابیده
وقتی می گفتند:لَمتی بیو تو سایه؟
می گفت: سایه خُودش میایِه!
تنبل بیا تو سایه و تنبل جواب می دهد سایه خودش خواهد آمد
وقتی می خواستند بگویند دیگر باهات کاری ندارم و یا بودن با تو بی فایده است برو پی کارت
می گفتند:خِرِت دُمِ گات
الاغت برود دنبال گاوت
...
...
...
.: Weblog Themes By Pichak :.


