تاريخ : ۱۳۹۵/۰۵/۰۹ | 22:57 | نویسنده : احمدرضا حیدری
[22:35, 7/30/2016] Papa: من تا الان نمیدونستم مثنوی هفتاد من چیه..!!!؟؟؟ فکر میکردم به خاطر طولانی بودن یا وزین بودن مثنویه.....،!!!!
ولی این شعر مولوی داستان هفتاد من مثنوی را برای شما و من روشن میکنه...
فوق العاده است :
مثنوی هفتاد "من" مولوی :::
مَن (1)اگر با مَن(2) نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن (3)گر شَوَم مَن (4)باشد از مَن(5) ماترین
مَن (6)نمی دانم کی ام مَن(7) ، لیک یک مَن(8) در مَن(9) است
آن که تکلیف مَنَ(10)ش با مَن(11) مَنِ (12)مَن(13) ، روشن است
مَن(14) اگر از مَن(15) بپرسم ای مَن (16)ای همزاد مَن (17)!
ای مَن (18)غمگین مَن (19)در لحظه های شاد مَن (20)!
هرچه از مَن (21)یا مَنِ (22)مَن (23)، در مَنِ (24)مَن(25) دیده ای
مثل مَن (26)وقتی که با مَن (27)می شوی خندیده ای
هیچ کس با مَن (28)، چنان مَن (29)مردم آزاری نکرد
این مَن(30)ِ مَن(31) هم نشست و مثل مَن(32) کاری نکرد
ای مَن(33)ِ با مَن (34)، که بی مَن(35) ، مَن(36) تر از مَن(37) می شوی
هرچه هم مَن(38) مَن (39)کنی ، حاشا شوی چون مَن (40)قوی
مَن(41) مَنِ() مَن ()، مَن ()مَن(45)ِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن (46)مَنِ ()مَن() ، مثل مَن(49) درگیر نیست
کیست این مَن (50)؟ این مَن(51)ِ با مَن(52) زمَن (53)بیگانه تر
این مَنِ (54)مَن() مَن ()کنِ از مَن(57) کمی دیوانه تر ؟
زیر باران مَن(58) از مَن(59) پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن(60) مَن ()کردن مَن() ، از مَنِ() مَن(64) عار نیست
راستی ! این قدر مَن (65)را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن (66)بار دیگر مَن(67) ، چرا آورده ام ؟
در دهان مَن (68)نمی دانم چه شد افتاد مَن(69)
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من(70) !!!!!!
[22:35, 7/30/2016] Papa: بیچاره مولانا!
در میان اشعار جعلی و جملات تقلبی منسوب به نویسندگان و شاعران معاصر نمونه بسیار است و ذکر نمونهها از حوصله این گزارش خارج است اما برای شاهد مثال نمونهای میآوریم از یک شعر سطحِ پایین (به قول اخوان ثالث دوز بازیای با الفاظ) که به مولانای بزرگ منسوب کردهاند.
در روزهای اخیر در گروههای مختلف تلگرام، شعری به عنوان "مثنوی 70 من" مولانا در حال سیر و سفر است که به هیچ وجه ربطی به مولانا ندارد، در صورتی که ارسالکنندههای این شعر معمولی با این عنوان آن را معرفی میکنند که مثنوی هفتاد من مولانا را کشف کردهاند. غافل از اینکه اصلا چنین شعری وجود ندارد. اصطلاح "مثنوی هفتاد من" ("من" در معنای واحد سنتی وزن) را با مثنوی موهومی از مولانا اشتباه گرفتهاند و بی آنکه از اشتباه فاحششان خبر داشته باشند آن را دست به دست میچرخانند. شاید هم میدانند و از سرکار گذاشتن مردم لذت میبرند.
این شعر بسیار معمولی را که کوچکترین ارتباطی به شاهکارهای مولانا ندارد را بخوانید:
مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین
مَن نمیدانم کیام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن، روشن است
مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !
هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای
هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد
ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قوی
مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیست
کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟
زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست
راستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟
در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد "مَن"
این شعر، شعری است از ناصر فیض؛ شاعر طنزپرداز معاصر .
ولی این شعر مولوی داستان هفتاد من مثنوی را برای شما و من روشن میکنه...
فوق العاده است :
مثنوی هفتاد "من" مولوی :::
مَن (1)اگر با مَن(2) نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن (3)گر شَوَم مَن (4)باشد از مَن(5) ماترین
مَن (6)نمی دانم کی ام مَن(7) ، لیک یک مَن(8) در مَن(9) است
آن که تکلیف مَنَ(10)ش با مَن(11) مَنِ (12)مَن(13) ، روشن است
مَن(14) اگر از مَن(15) بپرسم ای مَن (16)ای همزاد مَن (17)!
ای مَن (18)غمگین مَن (19)در لحظه های شاد مَن (20)!
هرچه از مَن (21)یا مَنِ (22)مَن (23)، در مَنِ (24)مَن(25) دیده ای
مثل مَن (26)وقتی که با مَن (27)می شوی خندیده ای
هیچ کس با مَن (28)، چنان مَن (29)مردم آزاری نکرد
این مَن(30)ِ مَن(31) هم نشست و مثل مَن(32) کاری نکرد
ای مَن(33)ِ با مَن (34)، که بی مَن(35) ، مَن(36) تر از مَن(37) می شوی
هرچه هم مَن(38) مَن (39)کنی ، حاشا شوی چون مَن (40)قوی
مَن(41) مَنِ() مَن ()، مَن ()مَن(45)ِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن (46)مَنِ ()مَن() ، مثل مَن(49) درگیر نیست
کیست این مَن (50)؟ این مَن(51)ِ با مَن(52) زمَن (53)بیگانه تر
این مَنِ (54)مَن() مَن ()کنِ از مَن(57) کمی دیوانه تر ؟
زیر باران مَن(58) از مَن(59) پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن(60) مَن ()کردن مَن() ، از مَنِ() مَن(64) عار نیست
راستی ! این قدر مَن (65)را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن (66)بار دیگر مَن(67) ، چرا آورده ام ؟
در دهان مَن (68)نمی دانم چه شد افتاد مَن(69)
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من(70) !!!!!!
[22:35, 7/30/2016] Papa: بیچاره مولانا!
در میان اشعار جعلی و جملات تقلبی منسوب به نویسندگان و شاعران معاصر نمونه بسیار است و ذکر نمونهها از حوصله این گزارش خارج است اما برای شاهد مثال نمونهای میآوریم از یک شعر سطحِ پایین (به قول اخوان ثالث دوز بازیای با الفاظ) که به مولانای بزرگ منسوب کردهاند.
در روزهای اخیر در گروههای مختلف تلگرام، شعری به عنوان "مثنوی 70 من" مولانا در حال سیر و سفر است که به هیچ وجه ربطی به مولانا ندارد، در صورتی که ارسالکنندههای این شعر معمولی با این عنوان آن را معرفی میکنند که مثنوی هفتاد من مولانا را کشف کردهاند. غافل از اینکه اصلا چنین شعری وجود ندارد. اصطلاح "مثنوی هفتاد من" ("من" در معنای واحد سنتی وزن) را با مثنوی موهومی از مولانا اشتباه گرفتهاند و بی آنکه از اشتباه فاحششان خبر داشته باشند آن را دست به دست میچرخانند. شاید هم میدانند و از سرکار گذاشتن مردم لذت میبرند.
این شعر بسیار معمولی را که کوچکترین ارتباطی به شاهکارهای مولانا ندارد را بخوانید:
مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین
مَن نمیدانم کیام مَن ، لیک یک مَن در مَن است
آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن، روشن است
مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !
ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !
هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای
هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد
ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی
هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قوی
مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیست
کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر
این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟
زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست
ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست
راستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،
بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟
در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد "مَن"
این شعر، شعری است از ناصر فیض؛ شاعر طنزپرداز معاصر .
.: Weblog Themes By Pichak :.


