بنام حق
در این دهه ی محرم مراسم عزاداری امام حسین بن علی(علیه السلام) در مسجد روستای طی راز برگزارشد.شیخ مهدی مطهری فرزند شیخ احمد حاج علی (ره) به منبر می رفت. البته یادم نمی آید شیخ احمد(ره) خودش منبری بوده باشد. بنده فقط دو شب از این مجلس فیض بردم به همین خاطر فیض الاسلام نشدم. خیلی از ساکنان قبلی روستا که بی وفایی کرده اند و حالا شهرنشین شده اند در این مجلس حضور داشتند. تمام هم و غمشان این بود که می توانند بعد از یک سال در این مجلس کسانی را ببینند که در طول سال موفق به دیدنشان نمی شوند. آنقدر مشغول جمع و جور کردن زندگی هستند که وقتی برای طایفه ندارند مگر مجبورشوند. در این دو شبی که بنده پس از 35 سال در آنجا حضور یافتم بنده ی خدایی درتمام طول آن چند ساعت خیره شده بود و مرا سخت می پایید یحتمل طلبکار بود. هرچند این مجلس با مجلس 35 سال پیش که شیخ حسین شفقت (ره) منبر می رفت متفاوت بود اما عزای حسینی همیشه یک وجه مشترک دارد و آن ذکر منحنی رفتاری امام حسین(غلیه السلام) است که این رهنما و الگوی ماست . قبل از اینکه این مسجد ساخته شود . چنین مجلسی در دروازه مرحوم حاج میرزا عبدالله زایرحاجی حیدر(ره) که جنوب مسجد فعلی واقع بود. برگزار می شد. آخرین منبری روستا به ظاهر شیخ حسین شفقت (ره) بود که اتفاقا از اعضای خانه انصاف آن زمان هم بود. اگر از شمال به جنوب حساب کنی ؛ قسمت غربی مردانه بود. ورودی دروازه زنانه بود و قسمت شرقی آبدارخانه یا چایخانه بود. جمعیت روستا هم کم نبود اما چگونه در آنجا جا می شدند ندانم.متولی آبدارخانه مرحوم میرحسین میرعلی(ره) بود. ما که بچه بودیم به همه جا سرک می کشیدیم . در آن زمان وقتی مرحومین: ملاابراهیم ، مشهدی ابول ، مشهدی حیدرحاجی ، عباس رمضان و گرگلی حاجی نوحه پا منبری می خواندند ، زنان بی وقفه بر پا و سینه خود می زدند تا نوحه تمام می شد. اما این زمان وقتی مجید ، عبدالله ، عباس و آن یکی که نامش فراموشم شده نوحه پامنبری خواندند کسی همراهی نکرد. البته گمان نکنم پکر شده باشم و چیزی نشنیده باشم. در آن زمان هر شب مرحوم عباس رمضان موظف بود برای زنان نوحه بخواند تا زنان سینه بزنند. زنان و دختران سینه زن حلقه می زدنند و مرحوم می رفت داخل حلقه و شروع به نوحه خوانی می کرد. ساعتی این برنامه ادامه داشت . تنها جمله ایی که از او بیادم مانده (ظالم امان از تشنگی) است. البته مردان هم سینه می زدند اما کمتر مرحوم برایشان نوحه می خواند. در این زمان ندیدم و نشنیدم که زنان سینه زده باشند. و این یکی از وجه های اختلاف آن زمان و این زمان بود. در آن زمان در جانبین منبر افراد بلند پایه بی شماری حضور داشتند. اما در این زمان منبر همچین خیلی غریب بود و به غیر از آخوند که می رفت بالا و می آمد پایین کسی به خود نمی دید. این هم وجه اختلاف دیگری بود. وجه اختلاف دیگر اینکه دروازه و حسینه گذشته با همه سادگیش پرمعنا بود اما مسجد با زرق و برق بسیارش معنویت در آن احساس نشد. اما یک وجه مشترک بسیار قوی داشت و آن این که هنوز قلیان ها به قوت و شدت خود باقی بود. متولیان امر امروزی متحمل زحمت بسیار بودند هر چند نشماردم که چند نفر هستند اما دو نفر که بیشتر ازهمه زحمت می کشیدند و مدام در رفت و آمد بودند و همچین اخلاق هم بخرج نمی دادند.یکیش همان جوان شلوغ پر هیاهوی دوست داشتنی زیر بار نروی قدیمی قبل از انقلاب بود که حتی یک ذره هم حرکات و سکناتش عوض نشده بود که انگار 35 سال عمر و یک انقلاب پرفراز و نشیب بر او نگذشته است و تنها گرد پیری با سپیدی مو بر سرش افتاده بود و او را پولادش می خواندند.(البته با خالو پولاد(ره) اشتباهی نگیرید ایشان مرحوم شده اند.) دیگری کپل همیشه گردن کلفت ،که نگو ارتشی بوده باشد دستورات بسیاری صادر می کرد و با تحکم با همکارانش حرف می زد به نظر می آید مدتی فرمانده نظامی بوده باشد. کلامش بسیار اجازت و دستوری بود که او را عباسش می خواندند(البته با عباس حسینی(ره) معلم مکتب ،اشتباهش نگیریدایشان مرحوم شده اند. ) شاید اسم دیگری هم داشته باشد. خودش می داند. آنجا احساس غربت بسیار می کردم. شب دوم که ابراهیم کنارم بود و سعی وافر در تسلی بنده داشت اما احساسم هرگز رضایت نداد. نمی دانم این چه سری است. (سعی کردم خلاصه و تلگرافی باشد تا وقت خواننده نگیرد.)
.: Weblog Themes By Pichak :.


