بنام خدای دل آیتش برق مهمل
رمضان در فرهنگ مردم طوی دراز
ماه رمضان از آن ماه های دوست داشتنی ,
بیا د ماندنی و زیبای ماه های قمری است.
روزهایش قشنگ و شبهایش زیبا و عزیز
است . آمدنش دلنواز و رفتنش غم انگیز
است . حسرت روزهای از دست رفته را
می زداید و شوق شب های نخفته می آوازد.
صدای منا جا تش شروع یک رؤیا و شنید ن
اذانش افتتاح یک حسا ب است .
فرا رسیــدن ماه رمضا ن در روستای
طوی دراز شوقی وصف ناپذیر را در دل
مردم بوجود می آورد و همه از ماه رجب
روز شماری کرده تا به پا یان ماه شعبان
که می رسید همه سعی در پیدا نمودن ماه
داشتند هرچند مبداء پذیرفتن اول ماه مبارک
حوزه های علمیه و استماع آن از رادیو بود
ولی باز هم سعی و تلاش در یا فتن ماه
شب اول در این روستا بسیار دیدنی بود و
غروب آخرین روز ماه شعبا ن بسیاری از
مردان و جوانان در غرب روستا جمع شده
و پس از غروب آفتاب سراسر بالای کوه را
با چشم های خود دور می زدند تا بالاخره
یک نفر که چشم او بقول روستایی ها چاک
تر ( قوی تر) بود می یافت و به دیگران
نشان می داد. و همه مثل بچه ها خوشحال
می شدند که ماه را یافته اند و دهن به دهن
می گشت تا به ملّا و رئیس روستا می رسید
البته اگر آنها خود آن را نیافته بوده باشند
و یافتن ماه سر آغازی بود برای شروع ماه
مبارک و کارهایی که لازم بود در آن انجام
شود.
درروز های ماه مبارک به اضافه ی کار های
مردم اهالی به تناسب وابستگی ها یا د ل
بستگی ها دسته دسته در مکان های مختلف
جمع شده و بیشتر درمورد این ماه و مسائل
این ماه و شنیده های خود ازمنبر شب گذشته
برای هم دیگر تعریف و تفسیر می نمودند
از جمله این مکان ها پشت مدرسه ی روستا
که تعدادی ازجوانان ونوجوانان جمع میشدند
درب حیا ط محمد عیوض چم کوری که
بیشتر از مردان میان سال تشکیل می شد
و محمد عیوض مختار نامه یا شاه نامه را
برای آن ها می خواند و از پهلوانی های
مختار و رستم برای آن ها تعریف مینمود.
پای نخل های زایر علی میمد محلی بود که
تعدادی از زنان جنوب روستا جمع می شدند
و تا ظهر در آن جا می نشستند و از د نیا
و روزگار می گفتند. واز محل های دیگر که
تعدای از زنان شمال روستا جمع می شدند
پشت خانه حاج عبدالرسول میرزا حسین
بود 0خانه حاج عبدالحسن عبدالرحیم هم
محل اجتماع زنان شمال غرب روستا بود.
این ها مکانهای تجمع مردم درصبح ها بود.
در بعد از ظهر ها زنان شرق روستا در
پشت خانه ی ملا ابراهیم مناجات و اذان
گوی روستا جمع می شدند وتا غروب آفتاب
در آن جا می نشستند که بیشتر آن زن ها
میان سا ل و مسن بودند . و جوانان و
نو جوانان بیشتر اوقات قبل از غروب
خود را در زمین شما ل مدرسه که الآن
جاده از قسمت غربی آن گذشته مشغو ل
دویدن به دنبا ل توپ بودند .
و آن هایی که اهل توپ و موپ نبودند و در
واقع سن بیشتری داشتند پای گز , علی
محمد حسین که در جنوب روستا کنار خانه
مشهدی علی ابول بود می نشستند و برای
خود , خوردک نرمک می کردند.
محمود علی جمالی , مختار حسینی , مشهدی
احمد حسن , گرگلی صفدری و علی حسینی
غالبا" سرِ آب پخش زایر علی نشسته و
جلسه ی نقد و بررسی روستا را داشتند.
و البته نا گفته نماند که کدخدایون و طوایف
هم برای خود روز ها بند و بساطی داشتند
که جلسات میرزا اسد برای خود جای
گفت و شنود دارد .
ممکن است گفته شود چقدر روستای
بی کاری بوده است که چنین نبوده است.
ابتدا از زنا ن شروع کنیم که کار اصلی را
همیشه آن ها می کنند .
زنان روستا مدیرا ن اولیه خانه بودند , و
آنان پس از ادای نماز صبح جیری از
خمیر نا ن می سا ختند و خیلی با مهارت
خمیر را به چونه ها تقسم نموده و آفتاب
نزده نا ن گرم ونرمشان آماده بود و پس از
آن دِرام (بشکه) با نوار تنگ پشت کمر
بسته و راهی کِتو( چاه آب در کوه گویند)
که گاه فرسخی از روستا فاصله داشت
می رفتند و این ظرف سی لیتری پر از آب
را به کمر بسته و این راه طولانی را طی
کرده تا به خانه می رسیدند, وهنوز
ساعتی نگذ شته بود که دوباره دِرام را
پشت کمر زده و راهی باغ که دست کم
کمتر ازدو کیلومتر نبود شده تا آب تلخ
چاه را برای شستشو و خوردن حیوانات
بیاورند0 و پس ازبازگشت موقع رتق و
فتق امور خانه و بچه داری و شستشوی
وسایل بود که دست کم تا ظهر طول
می کشید0 می آوردند و ساعتی استراحت
ننموده که مشغول تدارک برنامه ی افطاری
می شد ند و تا ساعتی قبل از غروب مشغول
آن بودند و پس از آن ساعت مانده تا
غروب را بیرون از خانه دور هم جمع شده
و از کار های کرده در طول روز را برای
هم دیگر تعریف می نمودند و به محض
غروب آفتاب هر کدام به خانه ی خود رفته
و بسا ط افطاری پهن وبه انتظار اذان ملا
می نشستند0 وپس از اذان وادای فریضه ی
نماز افطار می نمودند
فعالیت مردان روستا غالبا" در باغ داری
و زراعت بود و تعداد محدودی کار
خارج از روستا داشتند که آن هم فصلی
بوده و تعدادی هم به کار جا بجایی کالا
مشغول بودند که آن هم محدود به زمان
های خا ص بود .
در روستای طوی دراز ملاک و باغدار و
دامدار عمده بطور کلی وجود نداشت و هر
کدام تکه زمینی که بیشتر سراب باغشان
محسوب می شد و تعدادی محدود نخل خرما
و تعدادی محدود بز و بزغاله داشتند که تنها
کفاف مخارج سالانه آنها می داد دارائی
آنها بود. البته عده ای هم بودند که همه ی
آنچه ذکر شد با هم نداشتند و همیشه اوقات
هشتشان گروی نُهِشا ن بود. سالی دوازده
ماه بده کار بودند.
آنچه گفته شد نظر به این بود که در روستا
بطور غا لب زنا ن وظایف داخلی خانه را
ومردان وظایف خارج از خانه را انجا م داده
که البته گاهی اوقات مردان درخانه به کمک
زنان آمده و گاهی هم زنا ن در کار های
خارج از خانه به کمک مردان می آمدند که
بیشتر به هنگام برداشت محصول بود.
شب های ماه رمضان در روستای طوی دراز
تا قبل از فوت شیخ احمد حاج علی که تنها
شیخ روستــــا بود و تأ سیس مسجـــد روستا
حا ل و هوای خاصی داشت .
شیخ احمد حاج علی, زما نی که معاصر ما
بود نا بینا بود. و من بیا د ندارم که از کی
نا بینا بوده است . او دو با ر ازدواج کرده
بود و از زن اول سه فرزند پسر به نا م های
شیخ مهــــدی , شیخ محمد و شیخ حسین
و از زن دوم, دو فرزند که یکی پسر به نا م
شیخ حسن و دیگری دختر بود.
شیخ احمد حاج علی مرد بسیار خوبی بود
با آن که نا بینا بود و ما را نمی دید هر گاه
از کنار ما عبور می کرد به احترا مش به
پا ایستاده تا عبور می کرد در حا لی که ما
بچه بود یم وزمین وزمان را به هم میزدیم.
در واقع او همه ی کار های دینی را از ریز
تا درشت انجا م می داد.
جلسا ت مقا وله شب های ماه رمضان هم
در منزل ایشا ن برگزار می شد .
در شب های زمســـتا نی مردان در مجلـسی
شیخ و زنان دراتاق مجاور دور هم جمع شده
و در شب های پائیز , تابستان و حتی بهــــار
در وسط حیاط مردان در جایی و زنان در
جای دیگر نشستــه و مردان قال و مقال
کرده و زنان شنونده بودند و تا پا سی
از شب مجلس قرآن و دعا ادامه داشت .
------------------------------------------
بزرگان قوم در صدر و دیگران در ذیل
مجلس می نشستند , قرائت کنندگا ن قرآن
به تناسب وضعیت مجلس بصورت دایره
یا بیضی در قسمتـــــــی از آن تجمـــــع
می نشستند و به نوبت که بطور معمول از
طرف مُلای قرآن تعین می شد آیاتی از جزء
آن شب را قرائت می کردند تا آن که برنا مه
قرائت پایا ن می یافت و پس از آن نوبت به
خواندن دعای افتتاح می شد که بطور معمول
حاج سیّد هاشم حیدری با لحنی بسیار زیبــــا
قرائت می نمود.
پذیرایی از حاضرین چیزی جز استکانــــــی
چائی و قلیا ن نبود .
جوانان اهل قرآن پای قرآآآن و دعا بود ند و
جوانان دیگر دور هم جمع و گیر نشو نما
بودند . نیمه جوانانی که اهل قرآن و دعــــا
بود ند پای قرآن و دعا بود ند و مابقی در
بیرون حیاط گاهی جدا و گاهی به همراه
کوچکترها بیشتردرشب های مهتابی مشغول
بازی های کودکانه ی خود بودند.
زن ها و د خترها ی بزرگ در مجلس وعظ
خود بودند و دخترهای نوجوان و کم سن و
سا ل بطور معمول بیرون حیاط برای خود
مشغول بازی بودند که بیشتر تمرین غریزه
ما دری می کرد ند چون که بیشتر با زی
آن ها تشکیل یک خانواده که برگرفتــــه از
مادر و فرزند بود نمود پیدا می نمود.
ماه رمضا ن بطور معمـــــول به این صورت
پایان می یافت .
------------------------------------
.: Weblog Themes By Pichak :.


